گفت‌وگو با مجتبی جعفری مسلم، رتبه‌ی 6 انسانی منطقه‌ی 3 از بهار

گفت‌وگو با مجتبی جعفری مسلم، رتبه‌ی 6 انسانی منطقه‌ی 3 از بهار

مجتبی در روستا درس خوانده است و با سخت‌کوشی و تلاش بسیار توانست رتبه‌ی یک‌رقمی در کنکور امسال را به دست آورد. 

خودش می‌گوید همه‌ی انسان‌ها به صورت بالقوه استعداد دارند اما این تلاش است که استعدادها را بالفعل می‌کند. حرف‌های مجتبی در عین ساده بودن بسیار عمیق است.

در حال حاضر دانشجوی چه رشته‌ای هستی؟

در رشته‌ی کارشناسی ارشد پیوسته، رشته‌ی علوم قضایی در دانشگاه علوم قضایی مشغول به تحصیل هستم.

چرا این رشته را انتخاب کردی؟

من بعد از اعلام رتبه‌ها بین دانشگاه تهران و دانشگاه علوم قضایی مردد بودم و خیلی تحقیق کردم. انتخاب میان این دو برایم خیلی سخت بود؛ اما مهم‌ترین مزیت دانشگاه علوم قضایی این است که کار عملی دارد و ما هم‌زمان با درس‌های تئوری می‌توانیم کار عملی داشته باشیم.

پس از قبل می‌دانستی که چه می‌خواهی و هدفت برایت شفاف بود.

من در انتخاب رشته هم چالش داشتم. من سال اول دبیرستان در مدرسه‌ی نمونه‌دولتی درس می‌خواندم و وضعیت خوبی داشتم و دیگران انتظار داشتند که رشته‌ی ریاضی را ادامه دهم؛ اما با بررسی علاقه و استعدادم متوجه شدم رشته‌ی ریاضی و تجربی نمی‌تواند مرا راضی کند. من حاضر بودم 5 ساعت فلسفه بخوانم. با توجه به شناختی که از خودم داشتم رشته‌ی انسانی را انتخاب کردم و به این نتیجه رسیدم که در این رشته می‌توانم موفق شوم. از طرفی به رشته‌ی حقوق علاقه‌مند شدم. من دوستان زیادی داشتم که حقوق می‌خواندند و صحبت‌های آن‌ها در مورد این رشته برایم جالب بود. من به خاطر رشته‌ی انسانی از مدرسه‌ی قبلی‌ام که نمونه‌دولتی بود نقل مکان کردم و به مدرسه‌ی دولتی رفتم. برادرم خیلی دلگرمی به من داد و من تصمیم گرفتم خودم را در این رشته ثابت کنم. پدرم اوایل مخالف بود اما بعدها متوجه شد که انتخاب من از روی احساس نبوده بلکه از روی بینش و خودشناسی‌ام بوده است. در مورد انتخاب رشته‌ی دانشگاهی کاملاً به من اعتماد کردند و آن را به عهده‌ی خودم گذاشتند.

آیا مخالفت دیگران تو را از انتخابت دلسرد نمی‌کرد؟

تنها کسی که از انتخاب من استقبال کرد و برای ادامه‌ی این مسیر مرا حمایت کرد برادرم بود. تمام معلمان و دوستانم از انتخاب من متعجب بودند و مرا به سمت رشته‌های دیگر ترغیب می‌کردند. پدرم هم مخالف انتخاب من بود اما من مخالفت ایشان را درک می‌کردم و ایشان به مرور به دلایل انتخاب من پی بردند. به هر حال پدرم هم دغدغه‌ی آینده‌ی مرا داشت و می‌خواست مسیر درستی را انتخاب کنم اما نگاه مثبتی به رشته‌ی انسانی نداشت و من توانستم با تلاش خودم این نگاه را تغییر دهم. من تصمیم گرفتم گرایش انسانی را در شهر خودم از انزوا درآورم و آن را به دانش‌‌آموزان دیگر هم معرفی کنم. 

اسم روستای شما چه بود؟

روستای بهادربیگ از بخش صالح‌آباد همدان

کمی از محل زندگی‌ات بگو.

من مقطع دبستان را در روستا گذراندم اما برای مقطع راهنمایی امکانات روستا راضی‌ام نمی‌کرد. برادرم خیلی کمکم کرد که به مدرسه‌ی نمونه‌دولتی بروم. 

کی متوجه شدی که می‌توانی در رشته‌ی انسانی موفق‌ شوی؟ کی خودت را باور کردی؟

وقتی وارد رشته‌ی انسانی شدم معلمان خوبی داشتم؛ از جمله دکتر طبی ممتاز که دکترای فلسفه دارند و دبیر فلسفه‌ی ما بودند. ایشان باور موفق شدن در این رشته را ایشان در من ایجاد کردند. هم‌چنین من را به شرکت در آزمون‌ها تشویق کردند. بعد از اولین آزمون که رتبه‌ی 14 کشور شدم متوجه شدم می‌توانم موفق شوم و به خودباوری رسیدم. از سال سوم به ‌طور جدی برای کنکور خواندم و معدلم 20 شد و روز به روز این باور در من قوی‌تر می‌شد که یکی از رتبه‌های تک‌رقمی کنکور خواهم شد. 

چه‌قدر بر تلاش و پشتکار تأکید داشتی؟

به نظر من نمی‌شود استعداد و تلاش را از هم جدا کرد. استعداد تک‌رقمی شدن در هر انسانی به ‌طور بالقوه وجود دارد اما تلاش است که این استعداد را بالفعل می‌کند. سهم تلاش بالاتر از استعداد است. کسانی که ما آن‌ها را بااستعداد می‌دانیم درواقع کسانی هستند که تلاش و پشتکار داشته‌اند و استعداد خود را به مرحله‌ی عمل درآورده‌اند. 

آزمون‌های برنامه‌ای چه‌قدر در تقویت تو مؤثر بود؟

تصور من از کنکور قبل از این‌که در آزمون‌ها شرکت کنم زمین تا آسمان با وقتی که عضو کانون شدم فرق داشت. من با شرکت در آزمون‌ها هر دو هفته یک‌بار آزمون کنکور را به خودم یادآوری می‌کردم و جلو چشم داشتم و باعث می‌شد تلاشم افت نکند. به رقیبانم در سطح کشور فکر می‌کردم و انگیزه‌ام برای تلاش بیش‌تر می‌شد. مخصوصاً سال سوم که امتحانات به ‌صورت تشریحی بود، آموزه‌ی درس هر روز در همان روز خیلی به من کمک کرد. حتی تلاش من در کلاس روی دیگران هم تأثیر گذاشته بود و معلمان هم به تکاپو و اشتیاق افتاده بودند. من بارها گفته‌ام اگر در آزمون‌ها شرکت نمی‌کردم تلاش من برای خودم مبهم بود و به خودباوری نمی‌انجامید. شرکت در آزمون‌ها باعث شد هدفم را بالاتر ببرم. 

آیا قبل از سال سوم هم درس هر روز را همان روز می‌خواندی؟

من قبل از عضویت در کانون اصلاً با چنین روشی آشنا نبودم. باورم این بود که شب امتحان درس بخوانم؛ اما وقتی در کانون این روش را یاد گرفتم واقعاً مزیت‌های زیادی برایم داشت. مزیت آن این است که وقتی درس آن روز را همان روز مرور می‌کنیم به ذهن می‌سپاریم. شب امتحان زمان کم‌تری از من می‌گرفت و باعث می‌شد آن مطلب را به‌سختی فراموش کنم. این روش، تعداد مرورها را بیش‌تر می‌کرد بدون آن‌که انرژی زیادی از من بگیرد. هم در زمان و هم در انرژی صرفه‌جویی می‌شد. 

عمیق خواندن درس‌های سال سوم چه‌قدر به تو در کنکور کمک کرد؟

چون رشته‌ی انسانی منابع حجیمی دارد جمع‌بندی همه‌ی درس‌ها از پایه تا سال چهارم کار دشواری است. ما از سال‌های قبل باید این بار سنگین را برای خودمان سبک کنیم. سال سوم باید درس‌ها جمع‌بندی شوند و درس نخوانده‌ای نداشته باشیم. سال دوم چون عضو کانون نبودم درس‌ها را با کیفیت پایین‌تری خوانده بودم و عمیق نبودم ولی سال سوم در هیچ آزمونی غیبت نکردم و سعی می‌کردم طبق برنامه‌ی آزمون تمام مباحث را مطالعه کنم و باعث شد سال چهارم وقت کم‌تری را به مباحث سال سوم اختصاص دهم. پیشنهاد من این است که دانش‌آموزان از سال دوم به کانون بیایند؛ چون تلاش آن‌ها بیش‌تر می‌شود و بار خود را برای سال کنکور سبک می‌کنند. من در سال چهارم برای درس‌های دوم وقت زیادی گذاشتم که اگر در همان سال آن‌ را جمع کرده بودم کارم راحت‌تر می‌شد. 

با توجه به این‌که رشته‌ی انسانی تنوع درسی زیادی دارد تو چه روشی برای مطالعه‌ی درس‌ها داشتی؟

من هر درس را چند بار مرور می‌کردم. من هفته‌ی اول تمام منابع آزمون را دو سه ‌بار مرور می‌کردم. به نظر من چون اکثر درس‌های رشته‌ی انسانی فرّار هستند مرور کردن تنها راه‌حل جلوگیری از فراموشی است و باعث تثبیت مطالب می‌شود. 

کدام درس‌ها نقطه‌ی قوت تو بودند؟

من در کنکور نقطه‌ی قوتم درس ادبیات اختصاصی و روان‌شناسی بود و هر دو را 87 درصد زدم؛ اما در آزمون‌های برنامه‌ای نقطه‌ی قوت من ریاضی بود. من در آزمون‌های جامع ریاضی را 96 درصد زدم اما در کنکور 53 درصد زدم. من هدف‌گذاری‌ام برای کنکور در درس ریاضی 60 درصد بود. به نظرم سؤالات کنکور امسال خیلی سخت‌تر بود. 

وقتی در جلسه‌ی کنکور به سؤالات به قول خودت سختِ ریاضی رسیدی عکس‌العملت چه بود؟

من چون برای درس ریاضی هدف‌گذاری داشتم و می‌دانستم تا 60 درصد هم می‌توانم به رتبه‌ی دلخواهم دست پیدا کنم، با مواجهه با سختی ریاضی غافلگیر نشدم. من 12 سؤال را پاسخ دادم و فقط یکی از سؤالات را بی‌دقتی کردم و باعث شد به 60 درصدی که مد نظرم بود نرسم. 

در آزمون‌های کانون آیا اتفاق افتاده بود که در درسی غافلگیر شوی؟

بله، در درس‌ آرایه‌های ادبی این اتفاق برایم افتاد. یا در درس‌ دین و زندگی که همیشه بالای 80 درصد می‌زدم به 30 درصد هم رسیدم. در درس‌ عربی هم چنین اتفاقی برایم افتاد. من سال سوم برای عربی مطالعه‌ی زیادی داشتم و باعث شده بود مشکلی نداشته باشم اما ناگهان در درس عربی اختصاصی و عمومی درصدم افت کرد و مشاورم در این مورد به من گفتند که نقاط قوتم را کنار گذاشته‌ام و مطالعه‌ام را کم کرده‌ام. از آن پس فهمیدم باید به نقاط قوت، بیش‌تر توجه کرد و آن‌ها را حفظ کرد.

سال گذشته در آزمون 11 بهمن چه وضعیتی داشتی؟

برای آزمون 11 بهمن امتحانات تمام شده بود و دغدغه‌ی آن را نداشتیم. بعد از آزمون متوجه شدم در برخی از درس‌ها کم‌تر تلاش کرده‌ام و اگر با این کیفیت پیش بروم در کنکور به مشکل برمی‌خورم. وقتی برنامه‌ی راهبردی را نگاه کردم متوجه شدم در آزمون 7 فروردین هم فرصت دیگری برای جمع‌بندی این مباحث دارم و می‌دانستم که می‌توانم جبران کنم. من در آزمون 11 بهمن رتبه‌ی 14 شدم. 

در پایان نیم‌سال اول چه تصمیمی برای نیم‌سال دوم گرفتی؟

نتایج نیم‌سال اول من نسبت به تابستان افت داشت و از تراز 8000 به 7300 رسیدم. غافلگیر شدم و با خودم کلنجار می‌رفتم. از طرفی شنیده بودم که بعد از 11 بهمن کسی برنده است که از این به بعد تلاش خود را بیش‌تر کند. من دلسرد نشدم و به‌تدریج نتایجم بهتر شد و مطمئن شدم با تلاش مستمر می‌توانم نتیجه‌ی مطلوب بگیرم. تصمیم جدید من این بود که مباحث پیش «2» را هم خوب مطالعه کنم و درس‌هایی را که کم‌کاری داشتم جبران کنم. نتایجم در نیم‌سال دوم خیلی بهتر از نیم‌سال اول شد. 

در بهمن و اسفند، یعنی قبل از عید، کار ویژه‌ای انجام دادی؟

من در تاریخ ادبیات «2» و بخش تاریخ ادبیات جهان که اغلب در این بخش مشکل دارند روش خاصی به‌ کار بردم. چند ساعت وقت گذاشتم و مطالب را وارد جعبه‌ی لایتنر کردم و نتیجه‌ی خیلی خوبی گرفتم. من قبل از عید مثل اغلب دانش‌آموزان خسته شده بودم اما می‌دانستم که وارد مرحله‌ای شده‌ام که خستگی در این دوران طبیعی است. چون از اول به ‌طور پیوسته خوانده بودم و به هدفم باور داشتم، خستگی برایم معنا نداشت. جمله‌ی جالبی است که می‌گوید: «هیزم‌شکن وقتی خسته می‌شود که تبرش کُند شود نه هیزمش زیاد.» من این جمله را همیشه در ذهن داشتم و به خودم می‌گفتم چون هدفم برایم مشخص است نباید کم‌کاری کنم. 

درس‌ها را کی تمام کردی؟

از اول تصمیم داشتم طبق برنامه‌ی راهبردی پیش بروم و درس‌ها را تا عید تمام نکنم. من به برنامه‌ی کانون اعتماد کرده بودم و می‌دانستم که تمام مباحث به موقع آزمون گرفته شده و جمع‌بندی می‌شوند. 

تو جزء رتبه‌‌برترهایی بودی که از سایت کانون خیلی استفاده می‌کردی. از سایت کانون چه بهره‌ای می‌بردی؟ 

من از وقتی وارد کانون شدم با سایت آشنا شدم و از صفحه‌ی شخصی‌ام خیلی خوب استفاده می‌کردم. از خلاصه‌درس‌های سایت خیلی استفاده کردم؛ اما اوج استفاده‌ی من از سایت کانون در دوران جمع‌بندی بود که نکات کلیدی را استخراج می‌کردم. کارنامه‌ها را از سایت می‌گرفتم و تحلیل می‌کردم. از آزمونک‌های سایت هم استفاده می‌کردم. در صفحه‌ی نمونه‌سؤالات امتحانی با دوستانم تعامل داشتیم و نظرات خود را با هم در میان می‌گذاشتیم. فیلم‌های سه‌دقیقه‌ای هم خیلی مفید بود. کلاسور ارزیابی سایت هم در دوران جمع‌بندی خیلی کاربرد داشت. 

از دوستانی که در سایت با آن‌ها تعامل داشتی خبر داری؟ آیا از بین آن‌ها کسی رتبه‌ی یک‌رقمی شد؟ 

یکی از دوستانم آقای احسان موهبتی رتبه‌ی 3 منطقه‌ی 2 شدند. آقای امیر زارع رتبه‌ی 4 منطقه‌ی 2 شدند. آقای مهدی حسینی، رتبه‌ی 3 ایثارگران شدند و طلای المپیاد هم داشتند. یکی از بهره‌هایی که از گفت‌وگوهای درون سایت می‌بردیم این بود که رتبه‌‌برترهای کانون هم به سایت می‌آمدند و با هم گفت‌وگو می‌کردیم و با روش‌های یکدیگر آشنا می‌شدیم. 

نقش مجله‌ی آزمون برایت چگونه بود؟

استفاده‌ای که من از مجله‌ی آزمون کردم می‌توانم بگویم به اندازه‌ی پدرم نبود. بعد از آزمون در راه رسیدن به خانه، مقالات مشاوره‌ای، مصاحبه‌ با برترها و مشق‌ها را می‌خواندم. تصاویر هم برایم جالب بود. از در که وارد می‌شدم پدرم مجله را از من می‌گرفت و تا آن ‌را کامل نمی‌خواند دست به‌ کار دیگری نمی‌زد و نکات آن را به من گوشزد می‌کرد. 

از این‌که پدرت به مجله‌ی‌ آزمون اهمیت می‌داد چه احساسی داشتی؟

پدرم هر کاری از دستش برمی‌آمد برایم انجام می‌داد. در جلسات 5 نفره شرکت می‌کرد. مجله را می‌خواند و در مورد آن با من صحبت می‌کرد. پدرم حتی از من خواست ایشان را با سایت کانون آشنا کنم تا مقالات آن را بخواند. مقالات سایت را برای مادرم هم می‌خواندم. وقتی می‌دیدم برای پدر و مادرم مهم هستم و برایم وقت می‌گذارند انرژی می‌گرفتم. 

آن‌ها بعد از دیدن کارنامه‌ات چه عکس‌العملی داشتند؟

نگرانی پدر و مادرم برای کارنامه بیش‌تر از من بود. وقتی افت می‌کردم کم‌کاری‌هایم را به من گوشزد می‌کردند و به عملکردم خیلی توجه داشتند. پدرم همیشه به من یادآوری می‌کرد که رقیبان سرسختی دارم و باید تلاشم را بیش‌تر کنم. 

ویژگی‌هایی که شخصیت تو را تعریف می‌کند چیست؟

مادرم همیشه به من می‌گوید هر کاری را اراده کرده‌ام به آن دست یافته‌ام. من قبل از این‌که به سن مدرسه رفتن برسم خیلی علاقه داشتم به مدرسه بروم. در مقاطع بعد اراده کردم که در مدرسه‌ی نمونه‌دولتی درس بخوانم. سپس رشته‌ی انسانی را با انتخاب خودم پیش گرفتم. عضو کانون شدم و اراده کردم که رتبه‌ی برتر شوم و به تمام خواسته‌هایم تا به حال رسیده‌ام.

اهل مطالعه‌ی غیر درسی هم هستی؟

برادر من مطالعه‌ی زیادی داشت و هزینه‌ی زیادی برای خرید کتاب می‌کرد. من هم از کتاب‌هایی که برادرم تهیه می‌کرد استفاده می‌کردم. در حال حاضر مطالعه‌ی من بیش‌تر با استفاده از اینترنت و دنیای مجازی است. 

آینده را برای خودت چگونه می‌بینی؟

آینده‌‌ی خودم را روشن می‌بینم اما می‌دانم که رشته‌ی قضاوت حساسیت زیادی دارد. من توکلم به خداست و امیدوارم بتوانم بر چالش‌های این شغل خطیر فائق شوم. 

مجتبی به همراه دوست و هم‌کلاسی‌اش احسان بهرامی، رتبه‌ی 56 منطقه‌ی 2 که اهل کرمانشاه است، به دفتر مجله آمده بود و ما هم یک سؤال از احسان درباره‌ی مجتبی پرسیدیم.

مجتبی را به عنوان یک دوست چگونه می‌بینی؟

من و مجتبی در زمان کنکور و از طریق سایت کانون با هم آشنا شدیم اما ارتباط صمیمی با هم نداشتیم و فکر نمی‌کردم روزی در یک دانشگاه و در یک خوابگاه با هم باشیم. مجتبی در سایت نظرات خوبی می‌گذاشت و ما هم استفاده می‌کردیم. مجتبی خیلی تواضع داشت و آشنایی ما در دانشگاه با یکدیگر عمیق‌تر شد و صمیمی‌تر شدیم. 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *